آرامش در طوفان

چون من همه آشوبی ، در تشنه ی این طوفان
 
رویای من
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱  

شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکسه یک رویاست
تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشماتو می بندی


تو رو آغوش می گیرم
تنم سر ریزه رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تورو آغوش می گیرم
هوا تاریک تر می شه
خدا از دست های تو
به من نزدیک تر می شه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده

تمام خونه پر می شه
از این تصویر رویایی
تماشا کن ، تماشا کن
چه بی رحمانه زیبایی

 

پ.ن: اول از همه سال نو رو تبریک می گم ، امیدوارم برای همه ی شما ها که به من سر می زننین سالی پر از موفقیت و شادکامی باشه .

پ.ن: شعر بالا رو برای تو نوشتم ، می دونم که هیچ کدوم رو ندیدی اینم کنار اونا . سال نوت هم مبارک ، راستی چند وقت پیش برات نوشتم ، خیلی دلتنگ اما همه اش پرید .
من هنوز یادتم .