آرامش در طوفان

چون من همه آشوبی ، در تشنه ی این طوفان
 
Closed...
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٦  



 
بهار در پاییز
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠  

می شنوم ، می شنوم ، آشناست ؛
موسیقی ِ چشم ِ تو در گوش ِ من !

موج ِ نگاه ِ تو هماواز ِ ناز
ریخت چو مهتاب در آغوش ِ من .

می شنوم در نگه ِ گرم ِ توست
گم شده گلبانگ ِ بهشت ِ امید

این همه گشتم من و...، دلخواه ِ من
در نگه ِ گرم ِ تو می آرمید .

زمزمه ی شعر ِ نگاه ِ تو را
می شنوم ، با دل و جان آشناست

اشک ِ زلال ِ غزل حافظ است
نغمه ی مرغان ِ بهشتی نواست .

می شنوم ، در نگه ِ گرم توست
نغمه ی آن شاهد رؤیانشین

باز ز گلبانگ ِ تو سر می کشد
شعله ی این آرزوی آتشین .

موسیقی چشم ِ تو گویاتر است
از لب ِ پر ناله و آواز ِ من

وه که تو هم گر بتوانی شنید
زین نگه ِ نغمه سرا راز ِ من !

* امروز صبح احساس عجیبی داشتم ،‌ هوا همون هوا شده بود . تو ماشین باران عشق رو گوش می کردم ، نزیدک بود خوابم ببره . دوباره اون عطر خاص رو حس کردم ...

* امروز صبح بقیه بخیه دستم رو هم کشیدم ، این شعر رو زودتر باید آپلود می کردم ، کلی مطلب هست که تو این چندوقته آماده کردم . به وبلاگ های همه هم یکی میام ، ممنون که جویای حال بودین و من رو تنها نگذاشتید . حالا من میام مهمونیاتون .



 
دلپریشان
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٢  

دارا جهان ندارد ، سارا زبان ندارد،
کارون ز چشمه خشکید ، البرز لب فروبست ،

حتی دماوند هم آتشفشان ندارد !

دیو سیاه در بند آسان رهید و بگریخت،
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد.

بر نام پارس دریا، نام دگر نهادند .
گویی که آرش ما،تیر و کمان ندارد .

دریای مازنی ها بر کام دیگران شد،
نادر ز خاک برخیز،میهن جوان ندارد ...

 

*دماوند ... دماوند ... دماوند ؛ می دانم تو رازهایی داری . می دانم آتش در سینه داری ، ...



 
مینا
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩  

دل ز دستم رفت و جان هم ...

خانم جان گفت: - مواظب باش کار دست خودت ندهی... !

ما...آن روز منظور خانم جان را نفهمیدیم .

اما ؛

اگر منظورش ابریشم موهای مینا بود ، که دیگر کار از کار گذشته است...



 
آخرین جرعه ی جام تهی
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۳  

همه می پرسند ؛
چیست در زمزمه مبهم آب ،
چیست در همهمه دلکش برگ ،
چیست در بازی آن ابر سپید ،
روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال ؟؟؟


چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟
چیست در کوشش بی حاصل موج ؟
چیست در خنده جام ؛
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری ؟


نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم !

من مناجات درختان را هنگام سحر ،
رقص عطر گل یخ را با باد ،
نفس پاک شقایق را در سینه کوه ،
صحبت چلچله ها را با صبح ،
بغض پاینده هستی را در گندم زار ،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل ،
همه را می شنوم
می بینم

من به این جمله نمی اندیشم ؛
به تو می اندیشم !
 
ای سراپا همه خوبی  
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم !


تو بدان این را تنها تو بدان .
تو بیا ؛
تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب، به تاریکی شبها، تو بتاب ...
من فدای تو به جای همه گلها، تو بخند ...
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز ...
ریسمانی کن از آن موی دراز ...
تو بگیر !
تو ببند !
تو بخواه !

پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر، هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها، تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش .
 
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است ؛
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش ... .



 
فریاد از تو
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٧  

یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو


دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو

 



 
دور از بهار
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱  

می خواهم اکنون تا سحـرگاهـان بخوانم ؛

افسرده ام ،

دیوانه ام ،

آزرده جانم .

 

***

-برگرفته از متن یک آهنگ (ایرج بسطامی-گلپونه ها).



 
صدای سخن عشق
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۸  

عشق هرجا رو کند آنجا خوش ست ...!

من فقط عاشق اینم     حرف قلبت رو بدونم

الکی بگم جدا شیم ، تو بگی نه نمی تونم .

 

من فقط عاشق اینم     بگی از همه بی زاری

دو  سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری .

 

من فقط عاشق اینم     عمری از خدا بگیرم

اُنقدر زنده بمونم ؛  تا به جای تو بمیرم .

 

من فقط عاشق اینم    روز هایی که با تو تنهام

کار و بار زندگیم رو بزارم برای فردام .

 

من فقط عاشق اینم    وقتی از همه کلافم

بشینم یه گوشه ی دِنج موهای تو رو ببافم .

 

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

هواست به من نباشه ، دزدکی تو رو ببینم .

 

من فقط عاشق اینم     عمری از خدا بگیرم

انقدر زنده بمونم ؛  تا به جای تو بمیرم .

 



 
A new day has...come
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧  

امروز که نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

 

I was waiting for so long
For a miracle to come
Everyone told me to be strong
Hold on and don't shed a tear


Through the darkness and good times
I knew I'd make it through
And the world thought I had it all
But I was waiting for you


Hush, love


I see a light in the sky
Oh, it's almost blinding me
I can't believe
I've been touched by an angel with love
Let the rain come down and wash away my tears
Let it fill my soul and drown my fears
Let it shatter the walls for a new, new sun
A new day has...come


Where it was dark now there's light
Where there was pain now there's joy
Where there was weakness, I found my strength
All in the eyes of a boy


Hush, love


I see a light in the sky
Oh, it's almost blinding me
I can't believe
I've been touched by an angel with love
Let the rain come down and wash away my tears
Let it fill my soul and drown my fears
Let it shatter the walls for a new, new sun
A new day has...come


A new day has...come
Ohhh, a light... OOh



 
اراده یا آرزو ؟
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢  

من میدونم که مردان بزرگ، اراده دارند و مردان کوچک، آرزو!